مگر او ضمیر غایب نیست!؟

مدرسه که  می رفتیم معلم ادبیات وقتی می  خواست ضمیر ها را  به  ما یاد بدهد می گفت: من تو  حاضریم اما او غایب است. در واقع او  بین من  و  شما قرار ندارد و  آن دورتر هاست و  به  همین خاطر به  او می  گوییم ضمیر غایب!

اما الان که  بزرگتر شده ایم می  بینیم که  خیلی وقت ها حتی موقعی که  تنها هستیم باز نمی  توانیم فکر  و  حواسمان را  جمع  و  جور  کنیم و  همیشه اویی که  باید  ضمیر غایب باشد خودش را  می  اندازد داخل ذهن ما و  حتی  خیلی مواقع جای  من وجودی ما  را هم  می گیرد.

خوب به  خودتان   نگاه  کنید . وقتی  تنها هستید و  غیر  از  من خودتان هیچ  کس با  شما  نیست این  او  چرا خودش را  وسط  می  اندازد و  همه  فکر  و  ذکر ما  را به  خود مشغول می  سازد.

می  خواهیم کاری  انجام  دهیم این  اوی  غایب خاطره ای  را از  خرابه های  حافظه بیرون می  کشد و  دایم آن را  از  جلوی ما تکرار می  کند. درست مثل فیلمی که  بعضی صحنه های آن پشت سر هم  تکرار  شود و  وقتی به خودتان می  آییم می  بینیم کلی وقت از  دست  داده ایم  و کاری  انجام  نداده  ایم فقط  به  این  دلیل ساده که  او و  خاطره  اش نگذاشت  ما  با من  خودمان تنها شویم.

این  او می  تواند هر خاطره  ای  باشد. هر  خاطره  ای  که  از  هر  فردی  که  در زندگی  با او  برخورد کرده ایم. می  تواند  جمله و  نقل قولی  از  یک شخص باشد که  حتی شاید هیچ وقت او  را ندیدیم.

این  اوی  که  اجازه  نمی  دهد  به  خودمان  برسیم و  حواسمان جمع خودمان باشد می  تواند شخصی  باشد که  فقط یک  بار  در  عمرمان  می بینیمش و  یا بر عکس فردی باشد  که  هر  روز با  او ملاقات می  کنیم.

مهم این  است که  این او ی  وقتی که  غایب است و  حضور ندارد وارد ذهن ما  می  شود  و  شروع به  مصرف کردن انرزی ذهنی ما  می  کند.

این او بعضی مواقع موقع  غذا خوردن بازی کردن تماشای  فیلم وصحبت با  عزیزان مان هم دست  از  سر ما بر  نمی  دارد او همیشه می خواهد ما رااز خودمان و  انسان هایی که عزیزشان می  داریم  جدا کند. او دوست  دارد دایما  ذهن ما  را به  خود  مشغول سازد.

او دشمن تنهایی  ماست. چرا که  می داند اگر فرصت تنها بودن با  خودمان را پیدا کنیم با  دیگران شاد  می  شویم اگر  بداند که به  او  فکر  نمی کنیم و  برای  همین دایم  جلوی  ذهن ما یک صحنه و  خاطره خاص را تکرار می  کند و  تکرار می  کند و تکرار  می  کند.

او نمی  گذارد صبح  به موقع  از  جا برخیزیم و به  همه  کارهای خود برسیم . موقع انجام کار  فکر ما  را  به آنجا یی که  دلش  می  خواهد می  برد. موقع  مطالعه نمی  گذارد فکرمان متمرکز شود و  چیزی از  آنچه می  خواهیم بفهمیم. حتی موقع  رانندگی هم  بعضی اوقات هوش و  حواس  ما  را به  سمت خود  جلب  می  کند طوری که  خیلی مواقع حتی جاده  مقابل خود را  هم  نمی بینیم.

او کار  خودش  را خوب  بلد است. اصلا هم  غایب نیست . بلکه با  کمال پررویی من و تو را  جلوی چشم  خودمان از  ذهنمان بیرون می  کند و  خودش تنهایی ساعت ها به  جولان و  نقش بازی می پردازد.

به  راستی با  این  ضمیری که  قرار  بود غایب باشد چه  باید  کرد؟؟؟؟؟؟

اگر توانستی نظرت  را  پای  این ستون  بنویس...........

                                                                                 بهمن ٨٩

/ 5 نظر / 51 بازدید
حامد

من در ضمیر غایب دنیای نهفته ای می بینم که می خواهد همیشه من را در خودش فرو ببرد و ضمیر غایب کشکمکش است بین من وجودی و من غایب. من وجودی زمینگیر در زمین است و من غایب معلق در هستی که من حاضر را طلب می کند تا خود را از این دایره محدود فرا افکند و به دنیای فراتر و فراختر پای بگذارد. تمامی حسرت ها و رخوت ها غم ها و دلتنگی های ما ریشه در ضمیر حاضر دارد و ضمیر غایب نشانه و مقصد مبهمی است که هاله ای از عشق و عواطف آن را در برگرفته و همین ابهامی بودن آن ما را کنجکاو آن ساخته است تا همواره به طرف آن کشش پیدا کنیم. ما در میان ضمیر حاضر و غایب در ستیزیم و خود نمی دانیم که از کدام طرفیم و از کدام باید فرمان بگیریم چون ضمیر حاضر مارا به بودن در تن خود می خواند و ضمیر غایب ما به فرو نهادن این تن فرا می خواند. ما همه عاشقم ولی خود از آن بی خبر. عاشقم بر لطف و بر جورش به جد ای بسا من عاشق و این هردو ضد

خوب بود .شاید باید برخورد منطقی کرد چون به حر حال ضمیر است دیگر.

راستی29 بهمن ، روز "سپندار مذگان" ، روز عشق ايرانيان شاد باد.تبریک میگم بر شما . عشقتون مدام و پر دوام باد همیشه .

nafas

kheyli latif o ghashang bood vali vaghan zamire ghayeb nist

در واقع اگر از طرف دیگه به موضوع نگاه کنی به این نتیجه میرسی که اون غایب همیشه حاضر اصل ذهن وفکر و وجود شما همان غایبی است که مدام وجود دارد نه شما ولی ما یه اسم اشتباه براش انتخاب کردیم چون نمیبینیمش بهش میگیم غایب ولی همیشه اونه که مارو خیلی راحت یه هر طرف که بخواد میبره