ابرک

تنهایی پر هیاهو
نویسنده : ابرک - ساعت ۱٠:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۳

سی و پنچ سال  است که در  کار کاغذ باطله هستم .و این قصه عاشقانه

من است. سی  و پنچ سال است  که دارم کتاب و کاغذ خمیر می  کنم و

خود را چنان با  کلمات عجین کرده ام که دیگر به هیئت دانشنامه هایی در

آمده ام که طی  این سالها سه تنی از  آنها را  خمیر کرده ام.

سبویی هستم پر از  آب زندگانی و مردگانی که کافی  است کمی به

یک سو خم شوم  تا  از من سیل  افکار  زیبا جاری شود.

آموزشم چنان نا خودآگاه صورت گرفته که نمی  دانم کدام فکری  از 

خودم است  و کدام از  کتابهایم ناشی شده.

اما  فقط به این صورت است که توانسته ام  هماهنگی ام را  با خودم

و جهان اطرافم در این سی  و پنچ سال گذشته حفظ کنم. چون من

وقتی چیزی را  می خوانم در  واقع نمی خوانم. جمله ای زیبا را به

دهان می اندازم و مثل آب نبات می  مکم یا  مثل لیکوری می  نوشم

تا آنکه اندیشه  مثل الکل در  وجود من حل  شود تا  در  دلم نفوذ کند

و دررگهایم جاری شود به ریشه هر  گلبول خونی برسد.

                                                برگرفته از  تنهایی پرهیایو

                                                      بهومیل هرابال

 

 


comment نظرات ()